پزشک و موتورسیکلت
به گزارش وبلاگ بازآفرینی ، پاسداشت یاد و نام بزرگان و مفاخر کشور راهی است برای الگوسازی؛ راهی که یاری می کند جوانان با زیست علمی و شخصی این عزیزان آشنا شوند و با الگوگیری، راه پُرتلاش و پُرافتخار آن ها را ادامه دهند. بنیاد ملی نخبگان از چند سال قبل اقدام به برگزاری مراسم تکریم از نخبگان و مفاخر معاصر ایران زمین در سراسر کشور نموده است که گزارش آن در بولتنی به نام طواف شمع و نشریه ای به نام هنرنامه منتشر شده است. بازخوردهای این اتفاق مبارک باعث شد تا خبرنگاران با همکاری بنیاد ملی نخبگان تصمیم به درج برشی از زندگی شخصی و حرفه ای این بزرگان زیرِ نام قاب روایت کند. این مجموعه به قلم محسن شاه رضایی نوشته شده و تقدیم به خوانندگان خبرنگاران می گردد.
متن این شماره قاب روایت به توضیح زیر است:
مردم محله های فقیرنشین مشهد صدای موتورش را می شناختند؛ همان ها که بیماری در خانه داشتند؛ ولی پول و پای بردنش به مریضخانه یا مطب دکتر را نداشتند. بعدازظهرِ روزهایی تعیین در طول هفته، به انتظار دکتر می نشستند. می دانستند که می آید و زنگ خانه هایشان را می زند. قبل از آنکه فرصت سلام کردن پیدا نمایند، به آنها سلام نموده، بیمارشان را معاینه می نماید؛ آن گاه داروی موردنیاز را از خورجین موتورش بیرون آورده؛ توصیه های لازم را می نماید و می رود؛ بی آنکه پولی بخواهد یا بگیرد یا منتظر تشکری باشد. دیگر این اخلاقش دست همه آمده بود. باوجوداین، گاهی پیشنهادهایی خارج از عرف به او می دادند. یک بار به او گفتند چرا اتومبیل لوکسی نمی خرد تا راحت تردد کند و او گفته بود: موتورسیکلت بیشتر به کارم می آید، کوچه پس کوچه هایی که من می روم راه ماشین رو ندارند. البته که خود دکتر هم می دانست که رفتاری متفاوت با سایر همکارانش دارد؛ پس بی جهت نبود که می گفت: این کار من یا از یک عاشق برمی آید یا از یک دیوانه. البته شما من را دومی فرض کنید.؛ اما مردم با جان و دل رفتارهای فروتنانه و مردم دارانه او را درک می کردند و می دانستند که مرتضی شیخ پزشکی حاذق، عالمی بزرگوار و عاشقی مؤمن است.
منبع: ایبنا - خبرگزاری کتاب ایران